[[{"content_id":504283,"content_number":0,"portal_id":57,"lang_id":"fa","content_title":"فرا رسیدن ماه محرم و ایام سوگواری و عزاداری سالار شهیدان و سرور آزادگان جهان حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) و یاران با وفایش تسلیت باد","content_rtitr":"","content_short_title":null,"content_summary":"","content_summary_fill":0,"content_body":"&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;در استقبال از ماه محرم قصیده&zwnj;ای با نام &laquo;انگشتری سوّم خاتم&raquo; سروده علیرضا قزوه&nbsp;&nbsp;به شرح ذیل تقدیم به همه سوگواران:\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nهنگام محرّم شد و هنگام عزا، های\r\nبرخیز و بخوان مرثیت کرببلا، های\r\nپیراهن نیلی به تن تکیه بپوشان\r\nدرهای حسینیه ی دل را بگشا، های\r\nطبّال بزن طبل که با گریه درآیند\r\nطّبال بزن باز بر این طبل عزا، های\r\nزنجیر زنان حرم نور بیایید\r\nای سلسله&zwnj;ها ، سلسله&zwnj;ها، سلسله&zwnj;ها، های\r\nای سینه زنان، شور بگیرید و بخوانید\r\nای قوم کفن پوش، کجایید؟ کجا؟ های\r\nشمشیر به کف، حیدر حیدر همه بر لب\r\nخونخواه حسین آید، درآیید هلا، های\r\nکس نیست در این بادیه دلسوخته چون من\r\nکس نیست در این واحه به دلتنگی ما، های\r\nاین داغ چه داغی ست که طوفان شده عالم\r\nآتش زده در جان و پر مرغ هوا، های\r\n\r\n***\r\nاز کوفه خبر می&zwnj;رسد از غربت مسلم\r\nاز کوفه و کوفی ببرم شکوه کجا؟ های\r\nعباسِ علی تشنه و طفلان همه تشنه\r\nفریاد و فغان از ستم قوم دغا، های\r\nبازوی حرم، نخل جوانمردی و ایثار\r\nعباس علی، حضرت شمع شهدا، های\r\nآتش به سوی خیمه و خرگاه تو می&zwnj;رفت\r\nاز دست ابالفضل چو افتاد لوا، های\r\nبا یاد جوانمردی عباس و غم تو\r\nخورشید جدا گریه کند، ماه جدا، های\r\nخورشید نه این است که می&zwnj;چرخد هر روز\r\nخورشید سری بود جدا شد ز قفا، های\r\nمی&zwnj;چرخد و می&zwnj;چرخد و می&zwnj;چرخد، گریان\r\nهفتاد قمر گرد سرِ شمس ضُحی، های\r\nخونین شده انگشتری سوّم خاتم\r\nاز سوگ سلیمان چه خبر، باد صبا!؟ های\r\nاز داغ علی اصغر محزون، جگرم سوخت\r\nبا رفتن عباس، قدم گشت دو تا، های\r\n\r\n***\r\nطفلان عطش نوش تو را حنجره، خون شد\r\nاز خفتنِ فریاد در آن حنجره&zwnj;ها، های\r\nبگذار که از اکبر داماد بگویم\r\nبا خون سر آن کس که به کف بست حنا، های\r\nتنها چه کند با غم شان زینب کبری\r\nرأس شهدا وای، غریو اسرا، های\r\nبر محمل اُشتر سر خود کوبید، زینب(س)\r\nاز درد بکوبم سر خود را به کجا؟ های\r\nامشب شب دلتنگی طفلان حسین(ع) است\r\nاین شعله به تن دارد و آن خار به پا، های\r\nاین مویه کنان در پی راهی به مدینه&zwnj;ست\r\nآن موی کنان در پی جسم شهدا، های\r\nاین پیرهن پاره، تن کیست؟ خدایا\r\nگشتیم به دنبال سرش در همه جا، های\r\nدر آینه سر می&zwnj;کشد این سر، سر خونین\r\nدر باد ورق می&zwnj;خورد آن زلف رها، های\r\nاین حنجر داوودی سرهای بریده ست\r\nترتیل شگفتی&zwnj;ست ز سرهای جدا، های\r\nبگذار هم از گریه چراغی بفروزم\r\nبادا که فروزان بشود شام شما،های...\r\n\r\n***\r\nمن تشنه و دل تشنه و عالم همه تشنه\r\nکو آب که سیراب کند زخم مرا، های\r\nآتش شده&zwnj;ام آتش نوشان منا، هوی\r\nعنقا شده&zwnj;ام، سوخته جانان منا، های\r\nهنگام اذان آمد و در چِک چک شمشیر\r\nاو حی غزا می&zwnj;زد و من &laquo;حی علی&raquo; های\r\nامشب شب شوریدگی، امشب، شب اشک است\r\nشمشیر مرا تیز کن از برق دعا، های\r\nخون خوردن و لبخند زدن را همه دیدید\r\nگل دادن قنداقه ندیدید الا، های\r\nبا فرق علی(ع) کوفه&zwnj;ی دیروز، چها کرد؟\r\nاز کوفه ندیدیم بجز قحط وفا، های\r\n\r\nبر حنجره تشنه چرا تیر سه شعبه؟\r\nکس نیست بپرسد ز شمایان که چرا؟ های\r\nاین کودک معصوم چه می&zwnj;خواست؟ چه می&zwnj;گفت؟\r\nدر چشم شما سنگدلان مُرد حیا، های\r\n\r\n***\r\nهر راه که رفتید همه خبط و خطا بود\r\nهر کار که کردید هدر بود و هبا، های\r\nاین قوم نبودند مگر نامه نبشتند\r\nگفتند که ما منتظرانیم بیا! های\r\nگفتند اگر رو به سوی کوفه کنی، نَک\r\nاز مقدم تو می&zwnj;رسد این سر به سما، های\r\nگفتند به شکرانه&zwnj;ی دیدار شما شهر\r\nآذین شده با آینه و نور و صدا، های\r\nآیینه&zwnj;تان پر شده از زنگ و دورویی\r\nچشمان شما پر شده از روی و ریا، های\r\nمختار، به حبس اندر و میثم، به سر دار\r\nدر کوفه ندیدیم بجز حرمله&zwnj;ها، های\r\nاین بود سرانجام وفا؟ رسم امانت؟\r\nای اف به شما، اف به شما، اف به شما، های\r\nای اف به شمایان که سرم بر سر نیزه&zwnj;ست\r\nبس نیست تماشای شهیدان مرا؟ های!\r\nدر جان شما مرده دلان زمزمه&zwnj;ای نیست\r\nدر شهر شما سنگدلان مرده صدا، های\r\nای قوم تماشاگر افسونگر بی&zwnj;روح!\r\nیک تن ز شمایان بنمانید به جا، های\r\n\r\n***\r\nیک تن ز شما دم نزد آن روز که می&zwnj;رفت\r\nاز کوفه سوی شام سر کشته ما، های\r\nیک مشت دل سوخته پاشیدم زی عرش\r\nیعنی که ببینید، منم خون خدا، های\r\nآن شام که از کوفه گذشتند اسیران\r\nاز هلهله، از هی هی و هی های شما، های\r\nدیروز تنی بودم زیر سم اسبان\r\nامروز سری هستم در طشت طلا، های\r\nما این همه با یاد شماییم و شما حیف\r\nما این همه دلتنگ شماییم و شما... های\r\n\r\n***\r\nاز کرببلا هروله کردیم سوی شام\r\nاز مروه رسیدیم دوباره به صفا، های\r\nخورشید فراز آمده از عرش به نیزه\r\nجبریل فرود آمده از غار حرا، های\r\nاین هیات بی&zwnj;سر شدگان قافله کیست؟\r\nشد نوبت تو، قافله سالار منا! های\r\nمن قافله سالارم و ما قافله&zwnj;ی تو\r\nای بَرشده بر نیزه، تویی راهنما، های\r\nما آمده بودیم بمیریم و بمانیم\r\nما آمده بودیم به پابوس فنا، های\r\n\r\n***\r\nیا سید شوریده سران! کوفه چه می خواست؟\r\nآن روز در آن هروله&zwnj;ی هول و ولا، های\r\nمنظومه&zwnj;ی خونین جگران! کوفه چه دارد؟\r\nاز کوفه چه مانده&zwnj;ست بجز گریه به جا؟ های\r\nخون نامه&zwnj;ی بی&zwnj;سرشدگان! کوفه نفهمید\r\nسطری ز سفرنامه&zwnj;ی دلتنگ تو را، های\r\nپیراهن یوسف نفسان! کوفه چه داند؟\r\nمنظومه هفتاد و دو گیسوی رها! های\r\n\r\n***\r\nدر مشعر زخم تو رسیدم به تشهّد\r\nتا از عرفات تو رسیدم به منا، های\r\nبا گریه و با نذر کجا را که نگشتیم\r\nحیران تو ای آینه غیب نما، های\r\nدر غربت این سینه برافروز چراغی\r\nدر خلوت این دیده جمالی بنما، های\r\nآن شاعر شوریده که می&zwnj;گفت کجایید\r\nاینجاست بیایید شهیدان بلا! های\r\nمن حنجره&zwnj;ام نذر شهیدان خدایی ست\r\nمن حنجره&zwnj;ام وقف تمام شهدا، های\r\nاز خویش بپرسیم کجاییم و چه داریم\r\nاز خویش برون می&zwnj;زنی امشب به کجا؟ های\r\nماندیم در این خاک و پری باز نکردیم\r\nمُردیم در این درد و ندیدیم دوا، های\r\nهای ای عطش آغشته ترینان! عطشم کُشت\r\nآبی برسانید به این تشنه هلا، های\r\nیک بار بپرسید ز حالم که چرا هوی\r\nتا پاسخ&zwnj;تان گویم یاران که چرا های ...\r\n\r\n***\r\nهفتاد و دو دف هر صبح می&zwnj;کوبد در من\r\nهفتاد و دو نی هر شب در من به نوا، های\r\nاین جاده همان جاده خون است بپویید\r\nاین در، در دهلیز بهشت است، درآ، های\r\nای عاشق دل باخته، آهی بکش از جان\r\nای شاعر دلسوخته، اشکی بسرا، های\r\nحالی چه کنم گر نکنم شکوه و فریاد\r\nدر منقبت و مرثیت آل عبا، های...","content_html":"<p> <\/p>\n\n<p> در استقبال از ماه محرم قصیده‌ای با نام «انگشتری سوّم خاتم» سروده علیرضا قزوه  به شرح ذیل تقدیم به همه سوگواران:<br \/>\n <\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p>هنگام محرّم شد و هنگام عزا، های<br \/>\nبرخیز و بخوان مرثیت کرببلا، های<br \/>\nپیراهن نیلی به تن تکیه بپوشان<br \/>\nدرهای حسینیه ی دل را بگشا، های<br \/>\nطبّال بزن طبل که با گریه درآیند<br \/>\nطّبال بزن باز بر این طبل عزا، های<br \/>\nزنجیر زنان حرم نور بیایید<br \/>\nای سلسله‌ها ، سلسله‌ها، سلسله‌ها، های<br \/>\nای سینه زنان، شور بگیرید و بخوانید<br \/>\nای قوم کفن پوش، کجایید؟ کجا؟ های<br \/>\nشمشیر به کف، حیدر حیدر همه بر لب<br \/>\nخونخواه حسین آید، درآیید هلا، های<br \/>\nکس نیست در این بادیه دلسوخته چون من<br \/>\nکس نیست در این واحه به دلتنگی ما، های<br \/>\nاین داغ چه داغی ست که طوفان شده عالم<br \/>\nآتش زده در جان و پر مرغ هوا، های<br \/><br \/>\n***<br \/>\nاز کوفه خبر می‌رسد از غربت مسلم<br \/>\nاز کوفه و کوفی ببرم شکوه کجا؟ های<br \/>\nعباسِ علی تشنه و طفلان همه تشنه<br \/>\nفریاد و فغان از ستم قوم دغا، های<br \/>\nبازوی حرم، نخل جوانمردی و ایثار<br \/>\nعباس علی، حضرت شمع شهدا، های<br \/>\nآتش به سوی خیمه و خرگاه تو می‌رفت<br \/>\nاز دست ابالفضل چو افتاد لوا، های<br \/>\nبا یاد جوانمردی عباس و غم تو<br \/>\nخورشید جدا گریه کند، ماه جدا، های<br \/>\nخورشید نه این است که می‌چرخد هر روز<br \/>\nخورشید سری بود جدا شد ز قفا، های<br \/>\nمی‌چرخد و می‌چرخد و می‌چرخد، گریان<br \/>\nهفتاد قمر گرد سرِ شمس ضُحی، های<br \/>\nخونین شده انگشتری سوّم خاتم<br \/>\nاز سوگ سلیمان چه خبر، باد صبا!؟ های<br \/>\nاز داغ علی اصغر محزون، جگرم سوخت<br \/>\nبا رفتن عباس، قدم گشت دو تا، های<br \/><br \/>\n***<br \/>\nطفلان عطش نوش تو را حنجره، خون شد<br \/>\nاز خفتنِ فریاد در آن حنجره‌ها، های<br \/>\nبگذار که از اکبر داماد بگویم<br \/>\nبا خون سر آن کس که به کف بست حنا، های<br \/>\nتنها چه کند با غم شان زینب کبری<br \/>\nرأس شهدا وای، غریو اسرا، های<br \/>\nبر محمل اُشتر سر خود کوبید، زینب(س)<br \/>\nاز درد بکوبم سر خود را به کجا؟ های<br \/>\nامشب شب دلتنگی طفلان حسین(ع) است<br \/>\nاین شعله به تن دارد و آن خار به پا، های<br \/>\nاین مویه کنان در پی راهی به مدینه‌ست<br \/>\nآن موی کنان در پی جسم شهدا، های<br \/>\nاین پیرهن پاره، تن کیست؟ خدایا<br \/>\nگشتیم به دنبال سرش در همه جا، های<br \/>\nدر آینه سر می‌کشد این سر، سر خونین<br \/>\nدر باد ورق می‌خورد آن زلف رها، های<br \/>\nاین حنجر داوودی سرهای بریده ست<br \/>\nترتیل شگفتی‌ست ز سرهای جدا، های<br \/>\nبگذار هم از گریه چراغی بفروزم<br \/>\nبادا که فروزان بشود شام شما،های...<br \/><br \/>\n***<br \/>\nمن تشنه و دل تشنه و عالم همه تشنه<br \/>\nکو آب که سیراب کند زخم مرا، های<br \/>\nآتش شده‌ام آتش نوشان منا، هوی<br \/>\nعنقا شده‌ام، سوخته جانان منا، های<br \/>\nهنگام اذان آمد و در چِک چک شمشیر<br \/>\nاو حی غزا می‌زد و من «حی علی» های<br \/>\nامشب شب شوریدگی، امشب، شب اشک است<br \/>\nشمشیر مرا تیز کن از برق دعا، های<br \/>\nخون خوردن و لبخند زدن را همه دیدید<br \/>\nگل دادن قنداقه ندیدید الا، های<br \/>\nبا فرق علی(ع) کوفه‌ی دیروز، چها کرد؟<br \/>\nاز کوفه ندیدیم بجز قحط وفا، های<br \/><br \/>\nبر حنجره تشنه چرا تیر سه شعبه؟<br \/>\nکس نیست بپرسد ز شمایان که چرا؟ های<br \/>\nاین کودک معصوم چه می‌خواست؟ چه می‌گفت؟<br \/>\nدر چشم شما سنگدلان مُرد حیا، های<br \/><br \/>\n***<br \/>\nهر راه که رفتید همه خبط و خطا بود<br \/>\nهر کار که کردید هدر بود و هبا، های<br \/>\nاین قوم نبودند مگر نامه نبشتند<br \/>\nگفتند که ما منتظرانیم بیا! های<br \/>\nگفتند اگر رو به سوی کوفه کنی، نَک<br \/>\nاز مقدم تو می‌رسد این سر به سما، های<br \/>\nگفتند به شکرانه‌ی دیدار شما شهر<br \/>\nآذین شده با آینه و نور و صدا، های<br \/>\nآیینه‌تان پر شده از زنگ و دورویی<br \/>\nچشمان شما پر شده از روی و ریا، های<br \/>\nمختار، به حبس اندر و میثم، به سر دار<br \/>\nدر کوفه ندیدیم بجز حرمله‌ها، های<br \/>\nاین بود سرانجام وفا؟ رسم امانت؟<br \/>\nای اف به شما، اف به شما، اف به شما، های<br \/>\nای اف به شمایان که سرم بر سر نیزه‌ست<br \/>\nبس نیست تماشای شهیدان مرا؟ های!<br \/>\nدر جان شما مرده دلان زمزمه‌ای نیست<br \/>\nدر شهر شما سنگدلان مرده صدا، های<br \/>\nای قوم تماشاگر افسونگر بی‌روح!<br \/>\nیک تن ز شمایان بنمانید به جا، های<br \/><br \/>\n***<br \/>\nیک تن ز شما دم نزد آن روز که می‌رفت<br \/>\nاز کوفه سوی شام سر کشته ما، های<br \/>\nیک مشت دل سوخته پاشیدم زی عرش<br \/>\nیعنی که ببینید، منم خون خدا، های<br \/>\nآن شام که از کوفه گذشتند اسیران<br \/>\nاز هلهله، از هی هی و هی های شما، های<br \/>\nدیروز تنی بودم زیر سم اسبان<br \/>\nامروز سری هستم در طشت طلا، های<br \/>\nما این همه با یاد شماییم و شما حیف<br \/>\nما این همه دلتنگ شماییم و شما... های<br \/><br \/>\n***<br \/>\nاز کرببلا هروله کردیم سوی شام<br \/>\nاز مروه رسیدیم دوباره به صفا، های<br \/>\nخورشید فراز آمده از عرش به نیزه<br \/>\nجبریل فرود آمده از غار حرا، های<br \/>\nاین هیات بی‌سر شدگان قافله کیست؟<br \/>\nشد نوبت تو، قافله سالار منا! های<br \/>\nمن قافله سالارم و ما قافله‌ی تو<br \/>\nای بَرشده بر نیزه، تویی راهنما، های<br \/>\nما آمده بودیم بمیریم و بمانیم<br \/>\nما آمده بودیم به پابوس فنا، های<br \/><br \/>\n***<br \/>\nیا سید شوریده سران! کوفه چه می خواست؟<br \/>\nآن روز در آن هروله‌ی هول و ولا، های<br \/>\nمنظومه‌ی خونین جگران! کوفه چه دارد؟<br \/>\nاز کوفه چه مانده‌ست بجز گریه به جا؟ های<br \/>\nخون نامه‌ی بی‌سرشدگان! کوفه نفهمید<br \/>\nسطری ز سفرنامه‌ی دلتنگ تو را، های<br \/>\nپیراهن یوسف نفسان! کوفه چه داند؟<br \/>\nمنظومه هفتاد و دو گیسوی رها! های<br \/><br \/>\n***<br \/>\nدر مشعر زخم تو رسیدم به تشهّد<br \/>\nتا از عرفات تو رسیدم به منا، های<br \/>\nبا گریه و با نذر کجا را که نگشتیم<br \/>\nحیران تو ای آینه غیب نما، های<br \/>\nدر غربت این سینه برافروز چراغی<br \/>\nدر خلوت این دیده جمالی بنما، های<br \/>\nآن شاعر شوریده که می‌گفت کجایید<br \/>\nاینجاست بیایید شهیدان بلا! های<br \/>\nمن حنجره‌ام نذر شهیدان خدایی ست<br \/>\nمن حنجره‌ام وقف تمام شهدا، های<br \/>\nاز خویش بپرسیم کجاییم و چه داریم<br \/>\nاز خویش برون می‌زنی امشب به کجا؟ های<br \/>\nماندیم در این خاک و پری باز نکردیم<br \/>\nمُردیم در این درد و ندیدیم دوا، های<br \/>\nهای ای عطش آغشته ترینان! عطشم کُشت<br \/>\nآبی برسانید به این تشنه هلا، های<br \/>\nیک بار بپرسید ز حالم که چرا هوی<br \/>\nتا پاسخ‌تان گویم یاران که چرا های ...<br \/><br \/>\n***<br \/>\nهفتاد و دو دف هر صبح می‌کوبد در من<br \/>\nهفتاد و دو نی هر شب در من به نوا، های<br \/>\nاین جاده همان جاده خون است بپویید<br \/>\nاین در، در دهلیز بهشت است، درآ، های<br \/>\nای عاشق دل باخته، آهی بکش از جان<br \/>\nای شاعر دلسوخته، اشکی بسرا، های<br \/>\nحالی چه کنم گر نکنم شکوه و فریاد<br \/>\nدر منقبت و مرثیت آل عبا، های...<\/p>","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2019-08-31 11:37:13","content_date_event":"2019-08-31 11:37:13","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2019-09-01 09:48:02","content_date_register":"2019-08-31 12:00:39","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":0,"content_show_slider":1,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":15403,"eid":15403,"attach_title":null,"attaches":[{"sizes":{"150":".\/cache\/57\/attach\/201908\/188941_3264113734_150_92.webp","300":".\/cache\/57\/attach\/201908\/188941_3264113734_300_183.webp","400":".\/cache\/57\/attach\/201908\/188941_3264113734_400_245.webp","600":".\/cache\/57\/attach\/201908\/188941_3264113734_600_367.webp","900":".\/cache\/57\/attach\/201908\/188941_3264113734_900_550.webp","1200":".\/cache\/57\/attach\/201908\/188941_3264113734_1200_734.webp"},"ext":"jpg","file_media":1,"token":3264113734,"files":{"original":{"url":".\/file\/57\/attach\/201908\/188941_3264113734.jpg","width":4508,"height":2756,"size":0}}}]}]]