باید برخاست
باید برخاست
«باید برخاست»؛ نه یک شعارِ عاطفی، که یک بیانیهی راهبردی است؛ بیانیهای که از ژرفایِ زلال وحی سرچشمه میگیرد و افقی به وسعتِ تمدن میگشاید.
۱. باید برخاست یعنی:
«إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» (بقره، ۱۵۶)
یعنی این «رجعت»، پایانِ راه نیست؛ بازگشت به مبدأِ حرکت است. رهبرِ شهید، به سوی خدا بازگشت، اما تو هنوز در مسیری؛ پس «باید برخاست» یعنی از این بازگشتِ او، نقطهی عزیمتِ تازهات را تعریف کن. او رفت تا تو بمانی و بمانی تا راه را ادامه دهی. این آیه، نه سوگِ پایان، که نویدِ آغازِ دوباره است.
۲. باید برخاست یعنی:
«وَ مِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ» (احزاب، ۲۳)
یعنی پایانِ سوگِ انفعالی و ورود به کاروانِ شهادتطلبیِ عزتمند؛ بپذیر که رهبرِ شهید، عهد خود را با نثار خون به پایان رساند و تو نیز از منتظرانِ این راهی؛ پس از ماتم به میدان بیا.
۳. باید برخاست یعنی:
«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ» (توبه، ۱۱۱)
یعنی شهادت بیعتی است که با خون بسته میشود؛ و بیعی است که بهایش، سعادتِ ابدی و بهشتِ برین است. سعادتی که مرگ را نه پایان، که طلوعِ حیاتِ جاودان میداند.
۴. باید برخاست یعنی:
«وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ» (آلعمران، ۱۳۹)
یعنی ترجمهٔ خون به عزتِ تمدنی؛ خونِ شهید را به عزتِ جمعی تبدیل کن که الگوی مقاومت برای جهان باشد؛ سست نشوید و غمگین مباشید که شما برترید.
۵. باید برخاست یعنی:
«وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ» (توبه، ۱۰۵)
یعنی دیگر زمانِ «به نظاره نشستن» تمام شده؛ زمانِ «کنشگری و حرکت» فرا رسیده است. خداوند، نه فقط ناظرِ سوگِ تو، که شاهدِ حرکتِ توست. از تماشاگری به عاملیت کوچ کن؛ از حسرتِ گذشته به ساختِ آینده. از دلِ این خاک، ققنوسی سر برمیآورد که مرگ را نه پایان، که تولدی دوباره میداند؛ انقلابی که از خاکسترِ سوگ، جوانه میزند و جاودانگیِ خود را در گروِ فداکاریِ امروز تعریف میکند.
۶. باید برخاست یعنی:
«أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَ فُرَادَى» (سبأ، ۴۶)
یعنی احیای «قیام لله»؛ یعنی «باید برخاست»، نه یک شعارِ زودگذر، که فصلالخطابِ قرآنیِ یک تمدن است؛ تمدنی که از دلِ خون، از عمقِ تنهاییها و از عظمتِ همبستگیها شکل میگیرد.
۷. باید برخاست یعنی:
«فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ» (هود، ۱۱۲)
یعنی فرهنگِ مقاومت را از شعار به میدان بیاور؛ یعنی استقامت راهبرد یک امتِ زنده است در برابرِ طوفانها و برای عبور از قله¬ها
۸. باید برخاست یعنی:
«وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ» (انفال، ۶۰)
یعنی بازتعریفِ قدرت؛ قدرت را نه در نهادها، که در همبستگیِ امت جستجو کن؛ مشتِ گرهکرده، نمادِ همین قدرتِ جمعی است.
۹. باید برخاست یعنی:
«کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ» (آلعمران، ۱۱۰)
یعنی امتسازی، نقطهی عزیمت است؛ مقاومت، مسیرِ طیشده؛ و تمدن، افقی که در انتظار است. امتی که در مقاومت، هویتِ خود را بازمییابد، به تمدنی میرسد که الگویِ جهان میشود. و این، نه یک وعده، که منطقِ تاریخ است؛ تاریخی که هر گامِ استوار در آن، تمدنی تازه رقم میزند.
۱۰. باید برخاست یعنی:
«وَ لَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ» (حج، ۴۰)
یعنی پیوندِ عاشورا با افقِ ظهور؛ یعنی«قَطْعاً سَنَنْتَصِرُ»؛ یعنی «أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ»(انبیاء، ۱۰۵)