در حال بارگذاری ...
چهارشنبه 4 شهریور 1405

نمی‌دانم چه شد... ناگاه دیدم دوستت دارم

نمی‌دانم چه شد... ناگاه دیدم دوستت دارم

نمی‌دانم چه شد... ناگاه دیدم دوستت دارم
بر این لطفِ «نمی‌دانم» چه باید نام بگذارم؟

به عکست خیره ماندم، این چه احساسی‌ست؟ حیرانم
فقط می‌دانم از چشم تو باید نکته بردارم

بمیرم؟ زنده باشم؟ شعر بنویسم؟ چه می‌خواهی؟
تو لب تر کن که حُکمت را به روی چشم بگذارم

تو لب تر کن، از این پس، امر، امر توست، بسم الله
علم بردار، اگر رهبر تویی، من مرد پیکارم

از اینجا پرچم آل علی در دست‌های توست
خدایا تا قیامت زیر این پرچم نگه دارم